خوشحالم
سه شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۸۸گاهی بی حد و اندازه خوشحالم که زنده ام و میتونم آثار هنری رو ببینم و لذت ببرم که آدمیزاد تا کجا داره پیش میره . عده ای به بالاها و مراتب ممتاز انسانی میرسند و بی غرض به همنوع نگاه میکنن و عده ای هم به فاشیزم میرسند و همنوع خوری میکنن . واقعا این انسان تا کجا ها بناست اینجوری پیش بره . و شاید بشه پرسید که مرز رفتن اصلا تا کجاست . شاید با دیدن عکسهای BRENT STIRTON به من حق بدین که دچار چنین برداشتی در این لحظه شدم . همچنین خوشحالم که میتونم به این واقعیت فکر کنم که با دیدن عکسهای خوب و آثار هنری ممتاز ، پی ببرم که هیچم و یه عالمه راه نرفته و کار نکرده دارم .
همچنین خوشحالم که بابک عزیزم هم به خونه ی بخت رفت . بابک یکی از بهترین دوستان منه و میتونم بگم که از دوستان روزهای بده من بوده و هست . روز عروسی با اینکه من عکاسی میکردم و خیلی هواسم به مراسم نبود اما خیلی خوش گذشت . امیدوارم که همیشه همینطور شاد و سر حال ببینمش .
و مراسم تشییع شهدای عملیات انتحاری سیستان . جای تاسف داره که همچنان به جای پیشرفت و دستیابی به صلح و انسانیت و امنیت ، جزو کشورهایی هستیم که تروریسم حرف اول رو درش میزنه . صد رحمت به افغانستان . تا کی و کجا بنا داریم اینجوری پیش بریم و … خدا میدونه . کاش نفت نبود . یکی از کشته شده ها فرشاد شفیع پور دوست دوران سربازی من بود . چهره ی امروز دو پسرش هرگز از یادم نمیره .
حال و هوای محمد هم که این روزها رم – ایتالیاست دیدنی و خوندنیه .






