بایگانی برای آبان

رجب علی

شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۸۸

img_0635

img_0613

img_0632

بابا من اصلا جانباز نیستم که . یواشکی از بیخ گوشم رد شده . کمی سینه و نفسم تنگ شده . بیا ببرمت بیمارستان … تا یه عالمه عکس ببینی اونجا . بچه هایی هستند که دارن از تنگی نفس جون میکنن . منم اول اینجوری بودم . خونواده خانمم طلا ملاهاشون رو فروختن برام از ‍ژاپن این کپسولو خریدن . خیلی خوب شدم . راحت مسافر کشی میکنم . من حتی کارت طرح ترافیک جانبازا رو هم نگرفتم . من با خدا معامله کردم . به اینا ربطی نداره ! .

اینا حرفای رجب علی … بود که خس خس نفس میکشه و حرف میزنه . یه راننده تاکسی با شرف و غیرت که با خداش معامله کرده . حتی در اداره جانبازان رو هم نمیدونه کجای تهرونه .

بهار در پائیز

شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۸۸

img_9606

آق کاظم

چهارشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۸۸

گاهی لازمه از همه ی کلمات قلمبه سلمبه دست کشید . کنار عطر کهنه ی خیاطی زیر پله ای آق کاظم نشست و یه چای داغ تازه دم که مال دیشب بوده رو نوش جان کرد . حین قیچی زدن داره از نابسامانی های زندگی میگه . اونقد ساده و بی تکلف و زورخونه ای حرف میزنه که دل آدم غش میره برای هر روز اومدن و تعابیر مخصوص چاله میدونی رو شنیدن ازش . از تمام مغازه ی کثیف و پر از دود تریاکش ! ، مهربونی موج میزنه . انگار شصت ساله رفیقته . همچین چایی رو بزور بخوردت میده که انگار طبیب حاذقه و میدونه با خوردن این استکان تو حالت از این رو به این رو میشه . جالب اینکه دقیقا همین اتفاق هم میوفته . فقط کمی باور میخواد . باور که باشه ، شفا رو گرفتی  . وقت خداحافظی التماس کنان که عسک ما رو ندی به اینا که شناسایی میکنن ها ! ما که چیزی نگفتیم به مولا . چار کلوم اختلاط کردیم و خالی شدیم ، توممیری !

img_9175

img_9197

img_9211

img_9221

img_9251

img_9262

زندگی دقیقا به همین سادگیه احتمالا . منتها بعضی ها همون اول هر چی تکلفه ریختن تو جوب عده ای هم باهاش ستیز میکنن . حالا کی و کی بناست به کجا برسه ، اینجاش دیگه کار تفسیر و تعبیر نیست . باید بگذره فقط . همین

سید مرتضی نجومی

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۸۸

ostad-nojomi

nojoomi

واقعا حیف شد . پیر مرد با صفا و با کمالات و در دوره ی خودش استاد کم نظیر خط ثلث از دست ما راحت شد و رفت . دنیای خوشنویسی بخصوص ثلث نویسان نگین تابناکی رو از دست داد . به استاد زنگ زدم که کاش اگر ما مردیم یکی پیدا شه و بگه آخی ، حیف شد . گفت همین الان هم ما داغمون به دل هم مونده . اون موقع که هیچ .

:: بعضی مخاطبان پرسیدند و میپرسن که چرا در عکاسی مستند من خیلی عکس رو ادیت نمیکنم و حتی نقطه های بجا مونده ی CCD رو پاک نمیکنم . و اینکه من پیرو چه نوع نگاهی هستم و … عکس مستند همونطور که از اسمش پیداست واقع گراییه محضه و شاید کسی مثل من حتی اتفاقات مکانیکی دوربین رو هم توی همین استناد فرض میکنه . مهم اینه که کادر و نور و رسایی موضوع کامل باشه . چه اینکه شما میبینید بهترین و ماندگار ترین عکسهای مستند همانهایی هستند که شاید اصلا ابتدایی ترین تکنیکهای عکاسی رو هم رعایت نکردن . البته نه از روی عمد . بلکه زمان و موضوع بهشون این فرصت رو نداده . بعضا شما با تیرگی زیاد یا روشنی زیاد یا عدم فوکوس کامل تصویر روبرو میشین . با این حال رفع نقائصی از جمله نقاط کثیف CCD و غیره در صورت عدم فوت وقت ، عدم آسیب به متن موضوع ، کاری بدیهی است.
من حالا حالاها خودم رو مقلد میدونم . پیرو سبک خاصی نیستم . شاید عکاسی یه بچه هم روی من تاثیر بگذاره و شاید در اون عکاسی به یک فرم خاص برسم .با این حال نگاه روزانه ی من به چند عکاس خارجیه که لینکش برای همه در کنار وبلاگ در دسترسه . چیزی که در دنیای عکاسان ایرانی اتفاق نمی افته اینه که عکس رو کسی نمیبینه و نقد نمیشه . ماها اصلا بلد نیستیم خوب عکس ببینیم . و در نهایت بعد از سالها تلاش و عرق ریزی میبینیم که آرشیوی از عکاسی داریم اما عکس نداریم ! . به همین دلیل رویکرد اصلاحی وجود نداره و هر کسی هر جا هست همونجا متوقف میشه .  | البته ما در همه ی هنرها همین وضع رو داریم | دلیل تفاوت عکس مستند و خبری خارجی و ایرانی در همینه . اینجا همه ی عکسها Flat و یکدست با نور یکدست گرفته میشه که این از منظر من تقریا یه شوخی بیشتر نیست و اتلاف وقت .
با یه نگاه بی غرض به رسانه های داخلی و عکسها خواهید دید که چیزی به نام عکس گرفته نمیشه لا اقل در اغلب گزارشها و فقط عکاسی شده . البته انکار اینکه معدود افرادی هستند که خیلی جدی مطالعه دارند و خوب می بینند و خوب میگیرند ، کمی بی انصافی است . دلیل در جا زدن همه ی ما اینه که | بدلایل اجتماعی و سیاسی | کارگاههای عکاسی حرفه ای نداریم و کسی دلش نمیخواد دائما در مظان نقد قرار بگیره . کسانی که دیدگاه خوب دارند سر در لاک کرده ان و زندگی میکنند . بلندگوی میدان هم دست کسانی است که سر تا سر عکاسی شون ۱۰ فریم عکس ندارند . عکاسها از همدیگه بدشون میاد . حسودیم . کوچیکیم . آموزش و اخلاق و روانشناسی نداریم . با شعر و موسیقی و ادبیات میونه ای نداریم . فیلم خوب نمی بینیم . به همه ی اینها اگر مشکلات روانی عدم ارتباط با جنس مخالف و معضلات اقتصادی و معیشت رو هم اضافه کنیم دقیقا میشود همینی که هست . عکاسی مثل فوتبالمون ، سیاستمون ، اقتصادمون ، تحصیلمون و …در حالی که بیرون از اینجا همه چیز بر عکسه . هنرمندان خودشون رو تا آخر عمر شاگرد میدونن و در شاگردی استاد میشن . اما ما …