آق کاظم
گاهی لازمه از همه ی کلمات قلمبه سلمبه دست کشید . کنار عطر کهنه ی خیاطی زیر پله ای آق کاظم نشست و یه چای داغ تازه دم که مال دیشب بوده رو نوش جان کرد . حین قیچی زدن داره از نابسامانی های زندگی میگه . اونقد ساده و بی تکلف و زورخونه ای حرف میزنه که دل آدم غش میره برای هر روز اومدن و تعابیر مخصوص چاله میدونی رو شنیدن ازش . از تمام مغازه ی کثیف و پر از دود تریاکش ! ، مهربونی موج میزنه . انگار شصت ساله رفیقته . همچین چایی رو بزور بخوردت میده که انگار طبیب حاذقه و میدونه با خوردن این استکان تو حالت از این رو به این رو میشه . جالب اینکه دقیقا همین اتفاق هم میوفته . فقط کمی باور میخواد . باور که باشه ، شفا رو گرفتی . وقت خداحافظی التماس کنان که عسک ما رو ندی به اینا که شناسایی میکنن ها ! ما که چیزی نگفتیم به مولا . چار کلوم اختلاط کردیم و خالی شدیم ، توممیری !
زندگی دقیقا به همین سادگیه احتمالا . منتها بعضی ها همون اول هر چی تکلفه ریختن تو جوب عده ای هم باهاش ستیز میکنن . حالا کی و کی بناست به کجا برسه ، اینجاش دیگه کار تفسیر و تعبیر نیست . باید بگذره فقط . همین






۲۷ آبان ۱۳۸۸ در ۰۹:۳۳
سلام استاد
شما بی معرفت شدین یا گرفتاریهاتون زیاد شده که دیگه یادی از ما نمی کنین؟
۲۷ آبان ۱۳۸۸ در ۱۷:۴۷
سلام. میام که خیلی چیزها بگم همین که می نویسم سلام همه چیز از یادم می ره شاید آن همه چیز همان سلام باشد.
موفق باشید.
۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۱۷:۴۵
سلام دوست عزیز. سایت جالبی داری از طریق سایت خیرخواه که ظاهرا عکاسی که در آلمان هست باهات آشنا شدم خواستم بگم من هم مثل تو فکر میکنم اما خواهشا اینقدر راحت به دیگران ناسزا نگو ما باید دنباله رو اون مرتضی علی باشیم که در جنگ صفین به افرادش اجازه نداد به معاویه فحش بدن. من طلبه هستم عاشق آقا هم هستم ولی مطمئن باشه خود آقا هم هیچوقت راضی نیست اینقدر راحت ناسزا گفته بشه. اگه واقعا دنباله رو آقا هستی بهترین نوع بدنام کردن آقا این کاری بود که کردی و اول خودت رو طرفدار آقا معرفی کردی و بعد هم یه فحش (لجن) دادی.