قلندر

گاهی باید اعتراف کرد . عذر خواهی کرد . پشیمان شد . مگه ما کی هستیم ؟ چه کاره ایم ؟ چی داریم ؟ باید به سراغ دست بی نهایت رفت . دست بی نهایت از دید هر کسی چیه یا گدا و سپهسالار بودنش مهم نیست . دست باید قلندر باشه . همین که توش جا بشی کافیه .
نوشته شده در دوشنبه, ۲ آذر ۱۳۸۸ در ۱۷:۰۰ و در دستهی شخصی.
میتوانید دیدگاههای این نوشته را پیگیری کنید با RSS 2.0 خوراک
میتوانید دیدگاهتان را بنویسید, یا بازتاب از سایت خودتان
۲ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۵۳
چی میشه گفت والا
دنیا عوض شده
اما خیلی چیزا هنوز قدیمیه ….
۴ آذر ۱۳۸۸ در ۰۹:۵۰
اون چا شدنه به این سادگیها نیست