پا برجا
عکسهای Paula Bronstein از خیابان خوابهای پنوم پن کامبوج . با پائولا در افغانستان و در کمپین دکتر عبدالله عبدالله آشنا شدم . عکسهای پائولا برنده چندین جایزه شده و از اعتبار خوبی برخورداره . با این حال احساس میکنم با توجه به اینکه سوژه رو خوب می بینه اما تبدیل فکر به عکس رو کمی با عجله انجام میده . عکسهای کامبوج رو هم این جوری دیدم .
باز دهه فجر و باز عزیز شدن حسین پرتوی . جالبه که خود مراسم در کشور ما از زایندگان اون عزیز تره ! .
عکسهای جالب نیما دیاری ( دیماری ! ) از مراسم چند صد ساله ی پیر شالیار که یک آئین زرتشتی است در منطقه ی اورامانات استان کردستان .
:: باز دوباره با نزدیک شدن به روزهای بحرانهای موسمی و دکوپاژ شده ، هم اوضاع نت ریخته به هم و هم موبایل ها از کار افتادن . این وسط کسانی سود می برن که گوشی های خوب دارن و می تونن لا اقل از بازی ها و سرگرمی هاش لذت ببرن ! . اونهایی هم که ۱۱۰۰ باز هستند هم بزنن تو سرشون ! .
:: اسم این پست رو هم همینجوری نوشتم . هیچکس داره کار ” پا برجا ” رو میخونه . گفتم بد نیست . پرتوی و عکس و ۲۲ و پیر شالیار اگر نیستن دیگه . ” هیچکس ” هست خدا رو شکر !
:: worldpressphoto اسامی هیئت ژوری مسابقه امسال رو هم اعلان کرد . این افراد از ۳۰ ژانویه تا ۱۱ فوریه کار داوری امسال رو به عهده داشته و دارند .
برچسبها: Paula Bronstein, حسين پرتوي



۱۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۳
عجب احمقی هستی که این عکس های دروغ زدی بیش تر از ۳۰ شهید بسیج و نیروی انتظامی رو هم عکساشو نو می زدی. آخرش هم خیلی بی شعور و احمقی من یک دانشجوی فوق لیسانس مدریت دانشگاه تهرانم و مطمئنم که تو یک معتاد متوهم احمقی اگه دوست داری همه آزادی (سرلختی و …) داشته باشند اول از خواهر خودت شروع کن احمق خود فروش می توانی از این مملکت بروی آن وقت هر چی خواستی به۸ هر کی خواستی عرضه کن بی خرد
۱۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۴
۲۲ بهمن بیاید اگر تعدادتون یک دهم مردم بود اونوقت من از این مملکت می رم و جای دیگه با استکبار مبارزه می کنم. لعنتد بر پدر وطن فروشت
۱۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۳:۳۲
میگم جناب فوق لیسانس ، با این مدیریتت در نوشتن ۴ خط و نیم کامنت ، که ۵ تا غلط داری ، جون میدی برای مدیریت مملکت . خوبه خودت رو معرفی نکردی . وگرنه الان رو هوا زده بودنت برا دوره بعد . در ضمن کمی تمرین برای اشتباه نگرفتن پست های وبلاگ بد نیست برات . پستی رو که تو دیدی مال خرداد امسال بوده و اینجا کامنت گذاشتی . هلاک دیدن پایان نامه ات هستم . خبر کن
در ضمن شما عکس جنازه برادران بسیجی و نیرو رو بفرست برام که در صحنه این جوری شده باشن . نامرده هرکی نذاره . اونها هم از ما هستن . یا دوست هستن یا فامیل یا برادرن یا شوهر خواهرن و یا شوهر عمه ! .
۱۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۲۰:۵۶
سلام
ممنون از لینک های زیباتون فقط اسم نیما رو اشتباه نوشتین(نیما دیماری)
۱۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۲۲:۴۸
دیاری خودتی رفیق…من دیماری هستم! ممنون که عکسهارو لینک دادی.