we are the world
we are the children
we are the ones who make a brightter day so let`s start giving

بعضی از آثار هنری عجیب موندگار هستند . مثل مجسمه داوود . حتی توی خوابها هم هست . این ترانه ی we are the world هم شاید از همین دست باشه . نمیدونم . به این فکر میکنم که آیا میشه یه روز همه بدبختی ها تموم بشه ؟ این نفت لعنتی و این زلزله های مصنوعی و به موقع ! .

:: عکاس عکس Logan Abassi . هائیتی . ۴۸ ساعت بعد از زلزله .

برچسب‌ها: ,

۳ دیدگاه برای “…”

  1. شمس گفته:

    زلزله انگلیسی
    قرار بود تهران را بلرزاند!

    اولین روضه خوانی که روضه ” دوره ای” را در تهران مرسوم کرد “آقانور” بود. پیری او را به یاد می آورم. قدی کوتاه، کمی چاق، محاسنی خیلی بلند و مثل برف سفید داشت. عمامه اش مشکی و لباس معمولی روحانی به تن می کرد. مردم می گفتند نور از”آقا” می تراود.

    هیچکس نام واقعی او را نمی دانست. مردم خیلی به او اعتقاد داشتند. تا پیش از “آقانور” روضه ها معمولا یا در ایام عزاداری و یا به مناسبت “نذر” و امثال آن خوانده می شد و این “آقانور” بود که “روضه” را تابع نظم و قانون کرد. خیلی “مجلس” داشت و به همین مناسبت روضه هایش بسیار کوتاه (تقریبا ۲ تا ۵ دقیقه) بود. مردم به همین هم راضی بودند و صرف حضور”آقانور” را در خانه خود، باعث سلامتی و خوش بختی می دانستند. به محض این که روی صندلی (به جای منبر) می نشست یک استکان چای یا “قنداق” به دستش می دادند و استکان را به دهان می برد و لب خود را با آن آشنا می کرد و گاهی چند قطره ای از آن را می نوشید و بقیه را پس می داد. همسایه ها و بیمارداران هر یک مقداری از چای یا قنداق “آقا” را برای سلامتی بیمار خود همراه می بردند.

    آقا نور با “الاغ” حرکت می کرد و همیشه یک نفر دنبالش بود. همراه او را “پامنبری” می نامیدند. چون به غیر از این که از الاغ “آقا” نگهداری می کرد، بعضی اوقات در داخل مجلس “پای منبر “آقا” هم می ایستاد و بعضی مرثیه ها را دو صدائی با هم می خواندند. همین “پامنبر” خوان ها بودند که پس از چندی خود “روضه خوان” می شدند و یکی از آن ها همسایه دیوار به دیوار ما بود که ۷- ۶ سالی هم از من بزرگ تر بود.

    الاغ “آقا” خیلی خوب خورده و پرورده و در ضمن نا آرام و “چموش” بود. علت ناراضیتی حیوان هم این بود که کسانی موهای بدن حیوان را می کندند و داخل مخمل سبز می گذاشتند و پس از دوختن، آنرا برای “رفع چشم زخم” به گردن اطفالشان می آویختند و چون حیوان از کندن موهای بدنش ناراحت بود، کسانی و بخصوص بچه هایی را که به او نزدیک می شدند “گاز” می گرفت! یکی از این بچه ها خواهر کوچک من بود که خیلی هم بچه ناآرامی بود. الاغ شکم او را به دندان گرفته بود و با صدای فریاد بچه به کوچه دویدیم و با زحمت او را از دندان حیوان نجات دادیم و هنوز پس از حدود ۶۰ سال، جای دندان الاغ روی پوست شکم او پیداست!

    باری، کار “آقانور” خیلی “سکه” بود. غیر از خانه های شهری، باغ و ساختمانی در “زرگنده” داشت که به آلمان ها اجاره داده بود.( پیش از جنگ بین الملل دوم). آن موقع آلمان ها خیلی در ایران بودند و در زمینه صنعت و تجارت بسیار فعال بودند و معلوم است در کارهای سیاسی و تبلیغاتی به همچنین. روز دوازدهم هر ماه “قمری” منزل ما روضه بود و “آقا نور” هم دعوت داشت. یک بار در اوائل سال ۱۳۲۰ آقا نور پیش از شروع روضه مطلبی به این مضمون گفت:

    این “هیتلر” که در آلمان پیدا شده “هیت لرُ” است. از “لرستان” رفته و سید هم هست. نایب امام زمان است و ماموریت دار همه دنیا را فتح کند و به “حضرت” تحویل بدهد.

    البته، اینها مطلبی بود که “آقانور” می گفت و هیچکس در صحت آن شک نداشت. مدتی گذشت و “متفقین” ایران را اشغال کردند و آلمان ها از کشور اخراج گشتند و ساختمان زرگنده “آقانور” به انگلیس ها اجاره داده شد و مدت کمی پس از اشغال ایران، روزی را به یاد می آورم که “آقانور” همانطور که در خیابان ها و کوچه ها سوار بر الاغ به مجالس خود می رفت با صدای بلند اعلام می کرد که : شب جمعه آینده، زلزله شدیدی در تهران بوقوع می پیوندد و فقط کسانی که به امام زاده ها و اماکن مقدس پناه ببرند در امان خواهند بود.

    معلوم است که آن شب، تهران به کلی تخلیه شد. ما هم با خانواده و با “گاری” به شاه عبدالعظیم رفتیم و علت آن بود که “ماشین دودی” به قدری شلوغ شده بود که مادرم ترسید ما زیر دست و پا له شویم. با این حال بعضی از اشخاص که نتوانستند از شهر خارج شوند و به امام زاده ها بروند در وسط خیابان ها خوابیدند.

    آن شب زلزله نیامد ولی ماه بعد که “آقا نور” برای روضه به خانه ما آمد بدون این که کسی علت نیامدن زلزله را بپرسد خودش گفت: حضرت به خواب کسی آمده و پیغام داده که چون معلوم شد مردم خیلی مومن و با عقیده هستند، دستور دادم زلزله نیاید. البته این را هم همه باور کردند. فقط پدرم که “درویش” هم بود می گفت: انگلیسی ها می خواستند میزان نادانی ما را امتحان کنند که با این ترتیب به مقصود خود رسیدند!

    هیچکس حرف پدرم را باور نکرد و پای دشمنی “تاریخ” درویش ها با روحانیون گذاشتند. وقتی آقا نور مرد، در حقیقت تهران عزادار و تعطیل شد!

  2. شمس گفته:

    کوررنگی

    سید عطاء الله مهاجرانی

    پیامبر اسلام دعای بسیار معروفی دارند، این دعا مورد توجه حکیمان و عارفان نیز قرار گرفته است. کمتر کتاب درجه اول حکمی، فلسفی، عرفانی اسلامی می توان یافت که به این سخن پیامبر معزز نپرداخته باشند.

    ” اللهم ارنی الاشیاء کما هی”

    “خداوندا پدیده ها را همانگونه که هستند به من بنما”

    به عنوان نمونه صدرالمتالهین شیرازی پس از مقدمه اسفار که زمانه خود را نقد می کند و تعابیری به کار می برد که انگار درست زمانه ما را ترسیم می کند، در همان ابتدای کتاب اول در نخستین صفحه ، سخن پیامبر را روایت می کند.

    سخن پیامبر ما فقط در قلمرو حکمت و شناخت و عرفان نیست، در سیاست هم مصداق دارد. به عنوان نمونه:

    آقای احمدی نژاد در مصاحبه با نیویورک تایمز گفته اند”بالاترین حد آزادی در ایران است.”

    همان روز ها که ایشان این سخن را مطرح می کردند، دستگاه های امنیتی در فارس به روزنامه ها اعلام کردند که حق ندارند، پیام تسلیت انجمن ها و گروه ها و عشایر را در باره درگذشت مرحوم بهمن بیگی منتشر کنند. شاید گمان می کردند به این ترتیب مردم از مراسم تشییع ایشان بی خبر می مانند.

    مردم آمدند. موج جمعیتی که شیراز کمتر به خود دیده بود. شعار دادند:

    ” گچ سفید فشنگ ما

    تخته سیا تفنگ ما”

    تلویزیون مطلقا این تشییع بسیار گسترده را نشان نداد و گزارش نکرد.

    می خواهم بگویم حاکمیت در ایران بر روی واقعیت ملت ایران چشم بسته است. مراسم تشییع بهمن بیگی گوشه ای ازین واقعیت بود. مراسم راهپیمایی خاموش ۲۵ خرداد، گوشه ای دیگر.

    این سرشت و سرنوشت حاکمیت های استبدادی متکی بر نیروی امنیتی- پلیسی و سرکوب است. درست مثل نگاه چائوشسکو به تحولات رومانی.او مهمان رییس جمهور وقت ایران بود. وقتی در باره تظاهرات مردم رومانی با او صحبت کرده بودند، گفته بود مردم او را دوست دارند، آن ها در شعارهایشان از او حمایت می کرده اند…

    وقتی مردم حبشه پشت دیوارهای کاخ هایله سلسی فریاد می کردند. مشاوران امنیتی اش گفته بودند، مردم دارند برای شما شعار می دهند…

    یک اشتباه بزرگ استراتژیک در نگاه حاکمیت ایران اتفاق افتاده است و آن این است که : ملت ایران را همانگونه که می خواهد می بیند و تفسیر می کند.

    وگرنه چگونه می شود:

    در آزاد ترین کشور دنیا، غرفه عرضه آثار شهید بهشتی رییس شورای انقلاب و رییس دیوانعالی کشور، کسی که امام خمینی از او به عنوان یک ملت نامبرده بودتعطیل و کتاب هایش توقیف شود.

    آثار آیه الله منتظری و آیه الله صانعی از مراجع تقلید جمع آوری شود.

    از انتشار اطلاعیه تسلیت در روزنامه ها ممانعت شود.

    وکیل زندانیان را به جرم حمایت از زندانیان به زندان بیفکنند.

    نمایندگان مجلس امکان رای آزاد نداشته باشند.

    دانشگاهیان و نویسندگان و روزنامه نگارانش در صدد مهاجرت از کشور برآیند.

    دروغ سکه رایج کشور و حکومت شود…

    پیداست آن چه می بینند و می نمایند، با واقعیت ها فاصله ای بسیار وجود دارد.

    حکومت دچار “کوررنگی” ست.

  3. تابلو گفته:

    salam man alan axe mamano didam

دیدگاهی بنویسید