سمفونی ” ایکاش “های من !

img_31222

من از تبار طایفه ای هستم که درحد خود برای آرمانهای این انقلاب زحمت کشیده است . چه با حضور تنگاتنگش در میان محرومین مناطق دور و مرزی ، چه در سالهای جنگ ، و چه در حضور رسانه ای اش که عمدتا همان جامعه آرمانی را در کم کاری و بدکاری و خوب کاری مسئولین رصد می کرده است . من ، دراین سی سال عمر انقلاب ، بسیار از باید ها و نباید ها نوشته و تصویر ساخته ام . و در این راه ، خدای می داند که آبروی خود را نیز به میان آورده ام و برای فرزندان و خانواده خویش زحمت تراشیده ام . و چون وامدار کسی و جریانی نبوده ام ، تیز گفته ام و تیز نوشته ام . بقدر بضاعت خود ، تلاش کرده ام دراین تیز گفتن و تیز نوشتن ، جانب انصاف و درستی را بگیرم .

این روزها اما ، روزهای تعلیق من و امسال من است . چرا ؟ خواهم گفت . من و امثال من ، در این سالها ، هرکجا که کم می آوردیم و بغضمان به مرحله شکفتن پا می نهاد ، به مولایمان خامنه ای پناه می بردیم . کاستی های خود را در کمال او غنا می بخشودیم . به زندگی ساده او غرور می ورزیدیم . از این که او به راه امام اصرار می ورزد، در پوست نمی گنجیدیم . واز این که او ، فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مالی و مسئله دار برحذر داشته ، ذوق زده می شدیم . من با لذت ، از میزان دارایی او که اگر قرار بر اسباب کشی باشد ، می شود اسباب و اثاثیه خانه او را در پشت یک وانت جای داد ، نوشته ام و ذوق کرده ام . من از انصاف و بزرگی و عدالت و شجاعت و سرزدن گاه و بی گاهش به صاحبان انقلاب نوشته و به آن بالیده ام .

این روزها که روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری است ، برای من و امثال من ، روزهای معلق بودن است . کسی نیست به سئوالها و ابهام های ما پاسخ بدهد . ما معلقیم . خامنه ای ما فصل الخطاب همه درماندگی ها بود ، اما من امروز به دنبال رهایی بخشی می گردم که مرا با گذشته ام آشتی دهد . من این روزها لذتی از سالهای خدمتم به انقلاب نمی برم . من از این که هموطنانم درخیابانهای شهر کشته می شوند ، به انقلابی بودن خود تردید می کنم . من افقی برای جامعه خود ترسیم کرده بودم که درآن افق ، حتی به اغتشاش و آتش زدن و خراب کردن اموال عمومی ، به دیده عبرت می نگرد و برای آن اعتبار و شانی قائل است . من جامعه ای را برای خود ترسیم کرده بودم که بزرگان نظام ، به مردم ، به چشم عیال خود می نگرند . حتی عیالی که به آنها پشت کرده باشد و در نجوای جهالت خود به آنها ناسزا بگوید . چه کنم ؟ من اینگونه جامعه ای را برای خود آراسته بودم . حکایات بعد از انتخابات ، بساط فکری مرا به هم ریخته است . این روزها من و امثال من دچار تردید شده ایم . قرار نبود در افق این انقلاب ، ظلم عربده بکشد و قداره به کمر ببندد . چه از طرف نظام چه از طرف مردم . قرار بود ما با برپایی این نظام ، خلا ایمانی و انسانی جوامع دیگر را به رخشان بکشیم . قرار بود به آنها بیاموزیم : مردمداری یعنی چه ؟ قرار بود صبوری و کرامت و درستی و انصاف و عدالت و زیبایی های گمشده انسانی را به نمایش درآوریم . من این روزها دریک خلا تعلیقی بسر می برم . از یاد آوری گذشته خویش هیچ لذت نمی برم . به مسئولین هم که نگاه می کنم ، آنها را برآمده از حق و انصاف نمی بینم . راستش را بخواهید این تردید درست بعد از اولین حادثه های بعد از همین انتخابات درمن و امثال من پیدا شده است . تا روز قبل از آن ، ما همان فداییان این انقلاب و نظام بودیم . یعنی فداییان آرمانهای خوبی که قرار بود این نظام برای مردم ما و مردم جهان به صحنه آورد . اما اکنون چه کنم ؟ خود را با چه ادله ای و احتجاجی متقاعد کنم که این روزهای جامعه من ، ادامه روزهای پیش از انتخابات است ؟ وهمان است که شهدا برای برپایی آرزوهای آرمانی این نظام از خود گذشتند ؟ این روزها من دست بر پشت دست خود می زنم و سرگردانم و ایکاش ایکاش می کنم . چه ایکاشهایی ؟ خواهم گفت :

۱- ایکاش رهبر ما درست یک روز پس از اخذ رای که هنوز شمارش آرا به پایان نرسیده ، پیام نمی داد و از نتیجه حاصله ابراز شادمانی نمی کرد . ایکاش به شکوه میلیونی شرکت کنند گان بسنده می فرمود .

۲ – ایکاش رهبر ما با اولین جرقه های اعتراض ، مثل یک بزرگ بسیار بزرگ ، جانب انصاف و عدل را می گرفت و به معترضین می فرمود : مگر خامنه ای مرده است که شما احساس دلتنگی می کنید ؟ خامنه ای هست برای این که هر معترضی احساس تنهایی نکند . خامنه ای هست تا کسی احساس نکند در این نظام فریاد رسی نیست . و می فرمود : من تا مادامی که رای دهندگان به اقناع کامل نرسند و نسبت به سلامت و صحت و نتیجه آرا خود احساس آرامش نکنند ، به جانبداری از رای دهندگان خواهم پرداخت و از حقوق آنان دفاع خواهم کرد.

۲- و کاش با اولین راهپیمایی معترضین ، خود به صفوف آنان می پیوست و در شکوهی باور نکردنی ، محبوبیت خود را صد چندان می کرد . معترضین مگر چه می خواستند ؟ غیر از احقاق حق ؟ و در میان همان جمعیت ملیونی معترضین ، می فرمود : به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که با شما برای احقاق حق تان همصدایم . برای من که رهبر شمایم ، در وجه حقوقی ، موافق و مخالف یکسانند .

۳ – ایکاش بعد از اولین درگیری ها و اولین کشته ها ، خامنه ای ما اعلام عزای عمومی می کرد . چرا ؟ برای این که کشته شده ها ، از اسراییل و آمریکا نیامده بودند و ضد انقلاب و منافق هم نبودند . از مردم بودند . گیریم که آنها در راهپیمایی غیرقانونی کشته شده اند ، و گیریم که به هشدار دستگاههای انتظامی اعتنا نکرده اند ، اما ایرانی که بودند . انسان که بودند . چرا ما برای کشته های دیگران ارج می نهیم و برای هموطنانمان ارعاب و اختفا و تنش پیشنهاد می کنیم ؟

۴ – ایکاش خامنه ای ما در خطبه های نماز جمعه بعد از انتخابات و بعد از تشنجات اخیر ، از خانواده های کشته شدگان دلجویی می کرد . اخلاق پیامبران اینگونه است . پیامبر ما به فرموده قرآن ، از جهل مردم آنچنان می گداخت و نسبت به آنان دلسوزی می کرد که خدای متعال به او هشدار می دهد . که ای رسول ما ، تو در جانبداری از جهال و نافهم ها ، داری خودت را از پای در می آوری ! مردم ما که به آن درجه نفهم نیستند . سئوالی داشته اند که در پاسخگویی نسبت به آن تعلل شد.

۵ – ایکاش نیروهای بسیجی و انتظامی و سپاهی وارد معرکه نمی شدند . مگر چه شده بود که اینهمه نیرو باید به میان می آمدند . خدا خوب می داند که با سخن گفتن درست با این مردم ، می شد همه آنان را مجاب کرد و محبت آنان را برای نظام ذخیره کرد و از این انشقاق بزرگ ایجاد شده جلوگیری کرد . مگر دیگر می شود این مردم زخم خورده را که تعدادشان هم کم نیست ، بار دیگر به جانبداری از نظام دعوت کرد .

۶ – ایکاش خامنه ای ما بلافاصله بعد از بالا گرفتن اعتراضات به تلویزیون دستور می فرمود تا برای آقای موسوی ، حتی بعنوان یک مجرم ، فرصتهایی ایجاد کنند تا او نظرات خود را باز بگوید . اگر این اتفاق می افتاد چه بسا فاجعه های بعدی رخ نمی داد که برای ما و برای نظام ما تا ابد لکه ننگی به شمار آید .

۷ – ایکاش مراجع ما سکوت خود را می شکستند و با صراحت در باره اغتشاش های اخیر اعلام موضع می کردند و تنها به کلی گویی و دعوت به آرامش و مراجعه به شورای نگهبان اکتفا نمی فرمودند . و مثلا آیت الله جوادی آملی ، در یک بیانیه بسیار آرام و روشنگرانه ، داستان هاله نور را که رییس جمهور جلوی چشم همه آن را ساختگی اعلام کرد ، یک حقیقت و یک ماجرای درست و رخداده بیان می کردند و نسبت به دروغگویی آقای احمدی نژاد ابراز تاسف می کردند . مگر نه این که مومن باید راست بگوید اگر چه به زیانش تمام شود ؟

۸ – خامنه ای ما در نماز جمعه ، منصفانه نسبت به کاندیداها و ناسزاگویی های آنان موضع درستی گرفت . اما ایکاش کسی از مردم ، حداقل عموم مردم ، از گرایش ایشان به آقای احمدی نژاد خبردار نمی شد . امام خمینی عزیز ، هیچگاه نسبت به بنی صدر – که حتما با وی مخالف بود – اعلام نظر صریح نکرد و به انتخاب مردم – اگر چه اشتباه – احترام نهاد .

۹ – ایکاش خامنه ای ما در ملاقات با نمایندگان مجلس ، که هنوز شورای نگهبان نظر قطعی خود را درباره صحت انتخابات اعلام نکرده ، انتخابات را سالم و تمام شده برنمی شمرد و همکاری نمایندگان با دولت را به بعد از اعلام نظر شورای نگهبان موکول می فرمود .

۱۰ – ایکاش خونی ریخته نمی شد و بسیجیان در هیبت لباس شخصی به میان نمی آمدند و برای یک چنین مسئله ساده ای که به راحتی می شد به نفع نظام و همان جمعیت چهل ملیونی شرکت کننده درانتخابات مصادره اش کرد ، قشون کشی حیرت انگیزی صورت نمی گرفت .

۱۱ – و ایکاش های دیگری که اینجا تاب تحمل آن را ندارد .

:: منبع : وبلاگ محمد نوری زاد

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

۱۰ دیدگاه برای “سمفونی ” ایکاش “های من !”

  1. خلیل غلامی گفته:

    مجتبی تکین را کشته شد!

  2. دناگ گفته:

    تردیدتون رو هرچه زودتر به یقین برسونین! اونچیزی رو که دارین با چشمتون میبینینو با درکتون تحلیل میکنین و مطمئن میشین حقه، رو پیش بگیرین!!! ما به پشتیبانی و حمایت افرادی مثه شما که پیشکسوت و گرم و سرد و حق و ناحق چشیدین نیاز داریم! فریادی درمون بیداد میکنه که اگه حمایتی پشتش نباشه به خنجر تبدیل میشه.. که اگه گلوی ناحق رو نبره، ناچار گلوی خودمونو میبره…
    اطمینان داشته باشید… ماها بهتون نیاز داریم! نذارین این ایکاش ها کهنه و مزمن شه…

  3. آرش حمیدی گفته:

    بله اینارو دیروز خوندم .
    فعلا فقط سر زدم برای عرض ادب .

  4. آشنای غریب گفته:

    واقعا متاسف شدم
    ودرون خودم گریستم
    کاش یه بزرگتر عاقل داشتیم
    حیف
    ممنونم پوتین عزیز که دست نوشته های نوری زادو انعکاس دادی
    چون خیلی قبولش داشتم

  5. خاله خانباجی گفته:

    اعترافات جالبی بود! آخه این جناب نوری زاد بد فرم سالها پاچه خاری! این حضراتو کرده غافل ازین که ماهی رو هر وقت از آب بگیری میمیره!
    میدونی من هیچ وقت در مورد هیچ چی مطلق فکر نمی کنم. مخصوصا الان که همه چی قاطی ور قاطیه! الان یه جورایی شباهت به اوایل انقلاب داره هر کی می خواد خودشو بر حق و مورد ظلم واقع شده جلوه بده. دیدیم که رفسنجانی چه جوری موش مرده بازی درآورد و رهبر از نقص عضوش گفت واحمدی نژاد پرونده ی قطور انتقادات روزنامه ها بر علیه خودشو آورد جلو دوربین و هر کدوم یه جور. هر کی داره خودشو به انقلاب و امام خمینی می چسبونه تا کسب اعتبار کنه.اما خب من امیدوارم مردم منطقی باشن و از احساساتشون استفاده نکنن. باید دید بین این جناح ها و خط و خطوط آیا واقعا کسی دلسوز مردم هست؟ یا هر کی اومده بار خودشو ببنده؟ به دست آوردن قدرت و ثروت به هر قیمتی ولو خون مردم! من تو این جریانات همه رو مقصر می دونم و مردم رو قربانی همیشه ی تاریخ این مملکت. مردمی که فقط به عنوان سیاهی لشکر ازشون استفاده میشه و همیشه حقشون پایمال میشه.

  6. علیرضا گفته:

    ای کاشهای زیبایی بود…
    واقعا ای کاش…

    تشکر می کنم از انتشار این متن

  7. سایه گفته:

    ای نون به نرخ روز خور حروم زاده
    چرا مال و انوال خودت و حساب و کتاب نمی کنی
    چی شده حالا دیگه کم بهت دادند که دادت دراومده…

  8. سایه گفته:

    با این کارت دیگه می تونی مثل قبل و اینبار با خیال راحت تر بری آمریکا و اقامت بگیری
    راستی من از آشناهات هستم
    کسی نیاز به نظرات همیشه مزخرف تو نداره
    آدم ریاکار بدبخت

  9. سید گفته:

    اگرطرفدار منطق تحمل مخالف هستی این نظر را منتشر نمایید.
    من بارها تاریخ اسلام را با دقت خوانده ام و اینکه چه مسائلی باعث می شد کسانی که از صحابی پیامبراکرم(ص) هستند در زمان حکومت علی(ع) نتوانستند با آن امام عادل کنار بیایند از نکات بسیار عبرت آموز است وقتی که بسیاری از خواص طرفدار حق در زمان علی(ع) دچار مشکل می شوند پیداست که این آزمایش الهی خیلی سخت می باشد و چه خواصی دچار لغزش می شوند به قول شاعر« جایی که عقاب پر بریزد از پشه ی لاغری چه خیزد » بنابراین امثال آقای نوری زاد وبزرگتر از ایشان هم اگر دچار تردید و شبهه شوند در این آزمایش الهی در معرض خطر هستند که از خداوند می خواهیم همه ما را با هدایت های خاصه خودش از این فتنه های آخرالزمان مصون نگه دارد . می دانیم بسیاری از این ریزش ها بخاطر حب به دنیا و جاه طلبی و عافیت طلبی و فرار از جهاد در راه خداوند بوده اما برخی دیگر از لغزش ها و ریزش ها بخاطر سم مهلک شبهه و کم بصیرتی می باشد همان چیزی که حضرت علی(ع) به یارانش حتی در معرکه جنگ سفارش به آن می کرد و جمله معروف آن حضرت که فرمودند حق را بشناس و بوسیله آن طرفداران حق را بشناس ، کلید فهم حقایق است و با این معیار می توان از خیلی شبهات رمزگشایی کرد . در ضمن آقای نوری زاد که از امام یاد کردند باید بدانند که این امام خمینی بودند که چشم فتنه منافقین را در آوردند و با گروهک منافقین و گروهک نهضت آزادی و سایر دشمنان نظام با قاطعیت برخورد کردند و مصداق واقعی« اشداءعلی الکفارو رحماء بینهم » بودند.

  10. یک بازنشسته گفته:

    اینهائی که تو نوشتی یک شعره.ولی احساسی.که موزیانه میخواهد احساسات یه عده ای رو مثلا برانگیزد
    متاسفم.برایت نوری زاد.دل رهبر از دست همان دوستان قدیمی که در کنار خود و خیلی نزدیک خود داشت خون شد
    شماها و برخی دوستان قدیمی انقلاب و رهبری برخی جوانان عزیز این کشور را با این اشعار زیبا گونه فریب دادید تا این قضایا پیش آمد.جوابشان را هم بایدخودتان در دنیا و آخرت بدهید.
    حیف تو.چه خوب میشد بجائی که با احساسات برخی بازی کنی و شعر بگوئی.همه جوانب حوادث اخیر را (همه جوانب)را از شعارهای برخی کاندیداهای ریاست جمهوری تا اعترافات دستگیر شدگان و تا موضع گیری خارجی ها در ماهواره ها و همه و همه اینها رامد نظر قرار میدادی بعد گذشته و آینده خودت را زیر سوال میبردی.
    من این صفحه را باز کردم تا به تو توهین کنم به خاطر شعرت ولی دستم را کس دیگری هدایت کرد تا این شد که خواندید.
    حیف که خراب کردی و رفتی حیف تو

دیدگاهی بنویسید