گو

۲۷ تیر ۱۳۸۹

پرتره هایی از پهلوانان باشگاه باستانی محله ی ما .

واژه ” گو ” همان معنی پهلوان رو میده .

عکسهای این هفته ی Boston .

علم حاج کریم

۲۱ تیر ۱۳۸۹

با اینکه مدتهاست از عاشورا و سنت هاش میگذره اما بعد از گردش توی آرشیو دوست داشتم این عکسها رو هم نشون بدم . علم ( بفتح ع و ل ) حاج کریم در واقع نوعی نماد عزاداری برای روز تاسوعا در روستای کردامیر شهریاره . روستاییان معتقد هستند این نماد سر بریده ی جناب عباس ابن علی است که روز عاشورا بر نی شد . برای این علم ، نذر میکنند و قربونی میدن .
از این گذشته خودشون باور دارن که چنین چیزی در هیچ جایی نیست و من هم تقریبا همین رو فکر میکنم . چون ندیدم . با این حال این علم تاریخچه ای حدود ۲۰۰ سال داره توی این روستا که سالهاست با موسس و بانی برپایی اون در موسم عزاداری ، حاج کریم عربیان هم نام شده . حتی بعد از مرگ حاج کریم . معمولا مردم پارچه های سبز و قرمز نذری خودشون رو به علم می بندن و بعد از مراسم اونها رو به خانواده های مریض دار می سپرن تا طبق باورهای سنتی شون از محل برکت اون ، شفا بگیرند . ارتفاع علم حدود ۱۰ متر و از چوب سبک و پارچه های رنگی و ترمه و آئینه و قرآن و شمشیر برای تزئینش استفاده میکنن .
طبق باقی مراسم مسلمونا ، در هنگام تزئین و آرایش علم و آماده سازیش برای عزاداری ، خوش صداهای محل جمع میشن و اشعار تعزیه و ترانه های حماسی رو زمزمه میکنن . حال و هوای آماده سازی ، خودش از بهترین تعزیت هاست به نظرم و مشتاقان زیادی فقط برای تماشای این برنامه میان .


چه باشیم
چه نباشیم
قرار بر این است
تورا به حسرت زمزمه کنم

زورخونه

۱۹ تیر ۱۳۸۹

زورخونه ها جایی بودن در قدیم که گوها و پهلوانها معمولا اونجا به تمرین های ورزشی و یادگیری آداب اخلاقی مردونگی می رفتن . با گسترش باشگاههای متنوع ورزشی ، زورخونه ها این روزها بیشتر جایی برای گذران اوقات خستگی و دوری از روزمرگی های معمول شده . علاوه بر این جاییه که بیشتر مدعیان اخلاق و فتوت رو میشه درونش دید . پهلوانان پیر و جوان هر شب بعد از نماز مغرب دور هم جمع میشن و علاوه بر کمی نرمش و ورزش و عرق ریختن و رفع خستگی ، با دیدن دوستان هم کیش و هم خلق ، برای بیماران و دردمندان و نیازمندان ، دست کمک به هم میدن . ذکرهایی هم متداول این جور جمع هاست که با موسیقی میدانی ضرب زورخونه همراهه و بیننده و شنونده رو به روزهایی می بره که همه ی خاطرات قدیمی داره خاک میخوره . دست آخر پذیرایی چایی و شیرینی هم مزاجت رو خوش مزه میکنه . بخصوص با اون استکانهای کر و کثیف و عطر چایی تند و پر رنگش .

:: عکسها رو برای مجموعه ی مولتی مدیا گرفتم و بیشتر از این امکان نمایش نداشتم .

حاج عزیز ، بزرگتر و بنیانگذار زورخونه ، در حق من خیلی محبت کرد . انسان وارسته و دستگیر اهل محله .

ناصر هستم

۱۹ تیر ۱۳۸۹

ناصر هستم . یک معتاد در حال بهبودی با ۳ سال وهشت ماه پاکی…

:: ‌یادم هست ناصر رو از دوران دبستان . کلاس دوم میز پشتی ما می نشست . از بچه های شر و شیون و با نمره های ناپلئونی بود . یادمه حتی معلم ها هم ازش میترسیدن . تقریبا از اون سال دیگه نفهمیدم چی شد . ۱۰ سال پیش دیدمش . اوضاع وخیم اش بیشتر از روزگار یه معتاد بود . دیشب با علی جلو مغازه حسین گپ میزدیم . ناصر رو دیدم . در نهایت شگفتی فهمیدم حدود ۴ ساله که ترک کرده . بقول خودش اول تریاک و هروئین و بعد کراک مصرف میکرده . شنیده بودم مصرف کراک بی ترک و عاقبتش مرگه . اما ناصر رو تپل و سر حال دیدم . گفت تحت راهنمایی انجمن NA ترک کرده . جالب بود که گفت با کمک این انجمن میشه هر نوع اعتیادی رو ترک کرد .نگاههای مهربونش درست مثل اون روزای بازی توی مدرسه بود . سفارش کرد گمنام و بدون صورت ازش حرف بزنم .
:: ازش پرسیدم با این روش تو ، میشه همه چیز رو ترک کرد ؟! گفت آره . مردش باشی میشه .